X
تبلیغات
نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم

...عشق و ادبیات و...

منشور کوروش کبیر به نظم

شعری از شاعر باذوق "صادق علی حق پرست" که منشور کوروش را به نظم کشیده است

 

جهان در سیاهی فرو رفته بود

به بهبود گیتی امیدی نبود

 

نه شایسته بودی شهنشاه مرد

رسوم نیاکان فراموش کرد

 

بناکرد معبد به شلاق و زور

نه چون ما برای خداوند نور

 

پی کار ناخوب دیوان گرفت

خلاف نیاکان به قربان گرفت

 

نکرده اراده به خوبی مهر

در اویخت با خالق این سپهر

 

در آواز مردم به جایی رسید

که کس را نبودی به فردا، امید

 

به درگاه مردوک یزدان پاک

نهادند بابل همه سر به خاک

 

شده روزمان بدتر از روز پیش

ستمهای شاهست هر روز بیش

 

خداوند گیتی و هفت آسمان

ز رحمت نظرکرد بر حالشان

 

برآن شد که مردی بس دادگر

به شاهی گمارد در این بوم وبر

 

چنین خواست مردوک تا در جهان

به شاهی رسد کوروش مهربان

 

سراسر زمینهای گوتی وماد

به کوروش شه راست کردار داد

 

منم کوروش و پادشاه جهان

به شاهی من شادما ن مردمان

 

منم شاه گیتی شه دادگر

نیاکان من شاه بود و پدر

 

روان شد سپاهم چو سیلاب و رود

به بابل که در رنج و آزار بود

 

براین بود مردوک پروردگار

که پیروز گردم در این کارزار

 

سرانجام بی جنگ و خون ریختن

به بابل درآمد ، سپاهی ز من

 

رها کردم این سرزمین را زمرگ

هم امید دادم همی ساز وبرگ

 

به بابل چو وارد شدم بی نبرد

سپاه من آزار مردم نکرد

 

اراده است اینگونه مردوک را

که دلهای بابل بخواهد مرا

 

مرا غم فزون آمد از رنجشان

ز شادی ندیدم در آنها نشان

 

نبونید را مردمان برده بود

به مردم چو بیدادها کرده بود

 

من این برده داری برانداختم

به کار ستمدیده پرداختم

 

کسی را نباشد به کس برتری

برابر بود مسگر ولشکری

 

پرستش به فرمانم آزاد شد

معابد دگر باره آباد شد

 

به دستور من صلح شد برقرار

که بیزار بودم من از کارزار

 

به گیتی هر آن کس نشیند به تخت

از او دارد این را نه از کار بخت

 

میان دو دریا در این سرزمین

خراجم دهد شاه و چادر نشین

 

ز نو ساختم شهر ویرانه را

سپس خانه دادم به آواره ها

 

نبونید بس پیکر ایزدان

به این شهر آورده از هر مکان

 

به جای خودش برده ام هر کدام

که دارند هر یک به جایی مقام

 

ز درگاه مردوک عمری دراز

بخواهند این ایزدانم به راز

 

مرا در جهان هدیه آرامش است

به گیتی شکوفایی دانش است

 

غم مردمم رنج و شادی نکوست

مرا شادی مردمان آرزوست

 

چو روزی مرا عمر پایان رسید

زمانی که جانم ز تن پر کشید

 

نه تابوت باید مرا بر بدن

نه با مومیایی کنیدم کفن

 

که هر بند این پیکرم بعد از این

شود جزئی از خاک ایران زمین

 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1391ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

فلسفه سیزده بدر و روز طبیعت

   
فلسفه سیزده بدر و روز طبیعت

سیزدهمین روز از هر ماهی در گاهنامه‌ی ایرانی تیر یا تیشتر نام دارد و روز سیزده ماه فروردین به جشن سیزده بد‌ر و روز طبیعت نام گذاری شده است. جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال«نحس» و«بدیومن» یا«شوم» شمرده نشده، بلکه چنان چه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیز«تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

نام گذاری این روز:

در سیزدهمین روز از تیر ماه، آرش كمانگیر، پهلوان ایرانی با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را جدا كرد و در پی آن اشتی مردمی را میان توران و ایران كه سال ها در جنگ بودند پایدار ساخت. به یادبود او ایرانیان جشن تیرگان را در ماه تیر برپا كردند و سیزدهمین روز از هر ماهی را تیر یا تیشتر نامیدند.


شتر یا تیر كیست؟

در میتخت‌های(اساطیر، Myths) ایرانی، تِشتر یا تیر ایزد بانوی بارندگی است كه در آسمان ‌ها با اسپ سپیدی در رهروی است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی و باران در پیش است. از سویی گویند كه جمشید شاه پیشدادی هم هر سال در روز سیزده نوروز در دشت سبز و خرم چادر بر پا می کرده و بار همگانی می داده که سپس به گونه‌ی آیین در می آید و از همین روی ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه ‌ها، چشمه سارها و جویبارها می ‌روند و به ویژه زنان كه نماینده‌ی آناهیتا، ایزد بانوی آب هستند با نوازش سبزه‌ ها و گره زدن آنان{داستان گره زدن سبزه در پایین آورده شده}، پشتیبانی خود را از ایزد بانوی باران نشان می دهند.

برگزاری آیین جشن سیزده بدر:

نیاكان ما پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان جشن بزرگ نوروز می دانستند. امروزه هم هنوز روز سیزدهم فروردین همانند شب پایانی چهارشنبه سال جایگاه ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه ‌سوری به پیشواز نوروز می ‌رویم، با جشن سیزده بدر همراه با شادی به پادرهه/بدرهه(بدرقه) آن می ‌رویم. آنان از بامداد روز سیزده فروردین سفره نوروزی را بر می چیدند و سبزه ها را با خود بر می داشتند و به دشت، بیابان و کشتزارها می بردند و به آب روان می سپردند كه نشانه‌ی ‌پیشكشی دادن به ایزد بانوی آب ها است و با نیایش به درگاه اهورامزدا آرزوی بارش باران و سالی پر از فراوانی و شادی می كردند. آنان در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان بیابانی به شادی، ترانه سرایی، پایکوبی، بازی های گروهی، بادبادک پرانی، سوارکاری، آب پاشی و آب بازی می پرداختند و با گرد آوری سبزه از دشت و كوه به پختن آش و خوراکی های ویژه می پرداختند، که همه ریشه در فرهنگ زیبای ایرانی دارد و آن شاد کردن، خنداندن و آشتی و در پی آن فروریختن اندیشه های پلید و تیره است. بخشی دیگر از آیین های زیبای سیزده بدر با سرنوشت در پیوند است، برای نمونه: شگون(فال) گوش ایستادن، شگون گیری و به ویژه شگون کوزه، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی که در سمركند (سمرقند) و بخارا رواج دارد و نمونه های پرشمار دیگر…

سبزه گره زدن:

در میتخت ‌های(اساطیر، Myths) كهن ایران، مَـشـیـه{آدم: آدم واژه‌ی پارسی و كوتاه شده‌ی واژه‌ی اوستایی ایودامَن به مانك(معنی) نخستین آفریده است که به دیگر زبان‌ ها رفته است} و مَـشـیـانـه(حوا) روز سیزدهم فروردین با گره زدن دو شاخه ی موُرد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ی پیوند خود را بناهشتند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد(طبیعت، Nature) آرزوی پیوندی خوب می كنند.

انگیزه نافرخندگی روز سیزده و عدد سیزده:

درباره نافرخندگی روز سیزده دیدگاه های گوناگون هست از جمله:
دیدگاه نخست چنین است: همان گونه كه گفته شد آرش كمانگیر پس از پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را شناساند، ولی پس از آن جان خود را از دست داد و گویند نافرخندگی روز سیزده در نزد نیاكان ما و هم چنین گسترش آن مَر(عدد) 13 در جهان، برای نافرخنده بودن مرگ آرش كمانگیر در این روز است.
دیدگاه دوم چنین است: در فرهنگ ایران هیچ یک از روزهای سال نافرخنده شمرده نشده ولی چون پس از تاخت تازیان به ایران، آنان هفت روز در هر ماه را نافرخنده می دانستند و سیزده هم در شمار آن بوده، گویند نافرخندگی سیزده از این جا ریشه گرفته است.


دروغ سیزده یا اول آوریل

دروغ سیزده بهانه ای برای سرگرمی و خندیدن در این روز است كه اتفاقا یكی از شباهت های فرهنگ ایرانی با فرهنگ های دیگر است. دروغ های روز اول آوریل مانند همین دروغ ها و شوخی های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یكبار مصادف با روز سیزده فروردین است و سه سال دیگر با ۱۲ فروردین مصادف است. اول آوریل در اساطیر روم باستان مصادف است با روز رستاخیز آتیس الهه تبسم. شاد بودن و خندیدن در این روز مرسوم است. آمریكایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی كردن با آنان استفاده می كنند. بریتانیایی ها می گویند كه بدشانسی نصیب كسی خواهد شد كه بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل كسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا كرده اند. در هند، یك روز قبل از اول آوریل جشن هولی برگزار می شود كه در آن مردم بر روی همدیگر رنگ می پاشند و شادی می كنند. در روز اول آوریل، مردم پرتغال بر روی همدیگر آرد می پاشند. مردم فرانسه، روز اول آوریل را روز ماهی می نامند. كودكان و نوجوانان فرانسوی در این روز، بر پشت دیگران كاغذی می چسپانند كه بر روی آن تصویر نوعی ماهی كه زود به دام می افتد كشیده شده است. منظور از این كار، این است كه فردی كه كاغذ به او چسپانده شده مثل همان ماهی، زود به دام می افتد.

روز طبیعت فراموش شده

سیزده بدر روز طبیعت است اما اگر روز چهاردهم فروردین سری به پارك ها و یا فضای سبز اطراف شهرها بزنید متوجه می شوید كه سیزدهم فروردین هر روزی می تواند باشد جز طبیعت. مردمی كه از صبح از خانه بیرون آمده اند آنقدر زباله و آشغال از خودشان در طبیعت به جا گذاشته اند و همه جا را كثیف كرده اند كه باور كردنی نیست.


سيزده بدر، خداحافظي با نوروز

با برگزاري سيزده به در جشن هاي نوروز ايراني ها براي سال نو هم تمام مي شود. آن ها اين روز را در دامن طبيعت و در كنار شكوفه درختان و سبزه هايي كه كم كم دارند سر از زمين در مي آورند مي گذرانند. درباره چرايي وجود مراسم سيزده بدر دو نظر وجود دارد. بسياري برگزاري اين مراسم در سيزدهمين روز سال نو را براي گذراندن نحصي سيزده مي دانند. ايرانيان غم و غصه و خمودگي را در اين روز ناپسند مي دانستند و همگي با پناه بردن به طبيعت مي خواستند سيزده بدر را هر چه زودتر پايان رسانده و به زندگي عادي خود بازگردند. يكي از مهم ترين كارهاي صبح روز سيزده، به آب سپردن سبزه عيد بود. اين سبزه كه بنا به اعتقاد عامه، تمام شر و بدي را از خانه گرفته بود را به آب روان مي انداختند و دو مرتبه از روي جوي آب مي پريدند و اعتقاد داشتند كه ناراحتي ها و مشكلات خانه با اين سبزه از آن ها دور مي شود. اين دسته مي گويند اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نكنيد. روز چهاردهم سفر كردن خير است. يا اين كه روز سيزده كار كردن نحس است. به علاوه نحس و ناخوشايند بودن عدد ۱۳ و دوري كردن از آن، در بسياري از كشورها، باوري كهن است. براي مثال مسيحيان هيچ گاه سيزده نفره بر سر يك سفره، غذا نمي ‌خورند. بعضي نظر ديگري دارند و آن را روز خير و بركت مي دانستند. سيزده هر ماه "تير روز" نام دارد و سيزده فروردين متعلق به تير ايزد باران است. مردم به طبيعت مي روند و از خداي باران طلب سالي پر باران و بركت مي كنند. آن ها سبزه خود را در آب روان مي اندازند و سبزي و سرزندگي خود را به او تقديم مي كنند.

سبزه گره زدن

گره زدن سبزه ريشه در تاريخ دارد مي گويند در ايران باستان مي گويند كيومرث كه در ايران اولين بشر است يك دختر و پير دوقلو داشت كه مي خواستند با هم ازدواج كنند. چون هيچ مراسمي براي ازدواج وجود نداشت دو شاخه نازك درخت را به هم تابيدند. امروز هم بر اساس اين افسانه در پايان سيزده بدر قبل از غروب آفتاب، پس از نيت كردن سبزه گره مي زنند و معتقدند زماني كه آن گره باز شود مشكلي از زندگي شان حل خواهد شد. در قديم رسم بود سيزده بدر دخترهاي دم بخت، براي پيدا كردن شوهر و باز شدن بخت شان سبزه گره مي زدند و معتقد بودند كه تا سيزده بدر آينده حاجت آن ها روا خواهد شد. به شرط اين كه اين ذكر را در حين انجام گره زني گفته باشند: «سيزه به در، سال ديگر، خانه شوهر، بچه به بر.» البته گره زدن سبزه تنها به اين آرزو اختصاص ندارد. هر كس براي آرزوهاي خودش مي تواند اين كار را بكند. مي گويند در صورتي آرزوي گره زننده سبزه برآورده مي شود و شانس با كسي است كه ناخودآگاه يك ساقه نر را با ساقه ماده گره بزند. اگر ساقه نازك سبزه پاره شود آرزو برآورده نمي شود. تمام دلهره گره زننده ها در اين است كه مبادا ساقه پاره شود.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

فلسفه نوروز و آیینهای آن

 

 فلسفه نوروز و آیینهای آن



در گاهنمای آئین ایران باستان از دیرباز چنین آمده است كه روز آغاز فصل بهار شروع

 

سال جدید آن روز را نوروز نامیدند. مردم این هنگام خجسته را جشن می گرفتند و به

 

 مدت 12 روز به سرور و شادمانی می پرداختند. درباره پیدایش این سرور ملی و

 

مذهبی كه مآخذ اصلی آن اوستا (كتاب زرتشت) است روایات گوناگونی وجود دارد.

 

 

واژه جشن از كلمه یسنه یا یسنا به مفهوم پرستش، نیایش و شادی است که با توجه به

 

روش برگزاری مراسم نوروزی و سایر آئین ملی كه همواره هنگام نیایش توأم با سرور

 

و خرمی است، به كاربردن این واژه برای این منظور بسیار پسندیده و مناسب با مفهوم

 

حقیقی آن می باشد. پیدایش جشن نوروزی با فلسفه های گوناگون همراه است. از جمله

 

در كتاب اوستا چنین آمده است که خدای جهان و همه آفریدگان را در شش هنگام آفرید،

 

این شش زمان گاهان بار نامیدند كه مناسب هر كدام مراسم شادی و سرور به مدت پنج

 

روز برپا می ساختند.

 

این شش هنگام آفرینش به قرار زیر است :

 

1.    نخستین هنگام آغازخلقت درروز چهل وپنجم سال كه همزمان با 15اردیبهشت ماه

 

بود در این روز آسمان آفریده شد.

 

2. دومین گاهان بار همزمان با یكصد و پنجمین روز سال كه 15 تیر ماه بود در این

 

 

 روز آب بوجود آمد.

 

3. سومین هنگام آفرینش روز صد و هشتادم سال كه همزمان با 30 شهریور ماه بود در

 

 این زمان زمین خلق شد.

 

 

4. چهارمین مرحله مقارن با 30 مهرماه یا به عبارت دیگر دویست و دهمین روز سال

 

 بود كه در این هنگام گیاهان آفریده شدند.

 

 

5. پنجمین گاهان بار همزمان با دویست و نودمین روز سال بود كه مصادف با روز 20

 

دیماه می شد در این روز حیوانات آفریده شدند.

 

 

6. ششمین هنگام آفرینش مقارن با سیصد و شصت و پنجمین روز سال كه در حقیقت

 

آغاز سال نو بود، در این روز خداوند با آفرینش انسان به كار خلقت جهان پایان بخشید

 

 این گاهان بار كه با برابر شدن شب و روز همراه شد به سبب آفرینش انسان كه خود

 

مظهری از صفات آفریدگار جهان است، از مقام بسیار ارجمندی برخوردار بود که

 

ایرانیان این هنگام فرخنده را با شادی و سرور جشن می گرفتند.

 

 

در سایر كتابهای آسمانی چون تورات و قرآن مجید درباره آفرینش جهان در شش هنگام

 

داستانهائی آمده است كه تأئیدی بر مطالب اوستا است. دیگر فلسفه جشن نوروزی در

 

 آئین مزدیسنا، فرود آمدن فره وهران یا ارواح پاك نیاكان به زمین در روز اول

 

 فروردین ماه است (فره وهر) نیروی معنوی انسان است كه پیش از آفرینش در عالم

 

ملكوت جا دارد و هنگام آفرینش در جسم انسان وارد شده و او را در طول زندگی رشد

 

و ترقی داده و پلیدیها را از او دور نگاه می دارد. هنگام مرگ این نیروی مقدس از بدن

 

انسان جدا گشته و دگر با همان پاكی ابتدائی به سوی مكان اصلی خود در عالم ملكوت

 

 پرواز می كند. در اوستا آمده است كه (فره وهر) های گذشتگان پاك و پارسا در روز

 

 اول فروردین ماه برای دیدار بازماندگانشان به زمین باز می گردند و به مدت ده شبانه

 

روز در كنار آنها می مانند. در این زمان اگر فامیل و دوستان را شاد و خرم ببینند

 

شادمان شده و هنگام بازگشت به عالم قدس از درگاه اهورامزدا برای عزیزانشان طلب

 

 رحمت و پیروزی می كنند. بدین مناسبت از قدیم تاكنون ایرانیان از چند روز پیش از

 

آغاز فروردین ماه با شوق و ذوق به تهیه و تدارك برگزاری یك جشن بزرگ

 

می پردازند. خانه ها را می روبند و با گلهای زیبا می آرایند و فضای خانه را برای

 

شادی ارواح درگذشتگان معطر خوشبو می كنند. لباس نو پوشیده و به دیگران احسان

 

می كنند. در شاهنامه فردوسی جشن نوروزی به جمشید پادشاه بزرگ سلسله پیشدادی

 

نسبت داده شده است.

 

 

حكیم طوس معتقد است جمشید روز اول فروردین ماه بر تخت طلائی تكیه زد. دیوان این

 

تخت را در مدت یك روز از دماوند به بابل بردند، او این روز را هرمزدا به نام

 

 آفریدگار جهان نامید و فرمان داد مردم این هنگام خجسته را جشن گرفته و شادی كنند.

 

 حكیم عمر خیام در نوروزنامه چنین می نویسد : سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه

 

آفتاب هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید و چون

 

جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آئین آورد.

 

براساس آنچه بعرض رسید، نوروز نشانگـر تاریخچه ای دیرینه همراه با فرهنگ و آداب

 

و سنن ایرانیان است که از آخرین روزهای پایان اسفند ایرانیان با برگزاری آئین های

 

مختلف مقدم نوروز و آغاز فصل بهار را گرامی می دارند که در اینجا تـنـها به چند

 

نمونه از موارد مهم آن اشاره مي شود:

 

پنجشنبه آخر سال و یادی از گذشتگان :

 

یکی از آیـین های کهن پـیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به

 

گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند. زردشـتیان معـتـقدند که :

 

روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر

 

سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود برمی گردند. در روزهای پنجه، از

 

جمله رسم ها، تهیه کردن غذا، آیـینی مذهبی بوده، ابوریحان می نویسد: و گبرکان در

 

 این پنج روز خورش و شراب نهند، روان های مردگان را و همی گویند، که جان مرده

 

بیاید و آن غذا گیرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛

 

 

از خوارزم تا فارس: خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن

 

است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان

 

در گورستان غذا می گذارند.

 

 

یکی از صورت های برجا ماندهً این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن پنجشنبه

 

آخر سال است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند.

 

 رفتن به زیارتگاه ها و زیارت اهل قبور، در پنجشنبه و نیز، روز پـیش از نوروز و

 

بامداد نخستین روزسال،رسمی عام است. در این روز،خانواده ها خوراک (پلو خورش)،

 

نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ

 

روشن می کنند. در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از عید، خانواده های عزادار،

 

 از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و در سر مزار جمع می شوند و

 

نیز رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل، به زیارت قبر امامان و

 

امامزادگان میروند.

 

سفره هفت سین :

 

جذاب ترین قسمت نوروز، هفت سین است. هفت سین نام سفره ای است كه شامل 7

 

ظرف می باشد كه هر كدام محتوی چیزهایی هستند كه با حرف سین شروع می شود.

 

 چیدن سفره‌ هفت‌ سین‌ یكی‌ از مناسبت های‌ زیبا و نیكوی‌ نوروزی‌ است‌ و نمادی‌ از

 

طراوت‌ و شادابی‌ و بهانه ‌ای‌ برای‌ گرد هم‌ جمع ‌شدن‌ افراد خانواده‌ در لحظات‌ تحویل‌

 

 سال‌ نو به‌ شمار می‌ رود بطوریکه از چند روز قبل از نوروز این سفره پهن می شود یا

 

روز میز قرارداده می شود. عدد 7 از دیرباز برای ایرانیان مقدس بوده است و 7 ظرف

 

 نمادی از تولدی دوباره، سلامتی، شادی، موفقیت، خوشحالی، صبر و زیبائی هستند.

 

 

 

این سمبلها به صورت زیر نمایان می گردند :

 

 

1. سبزه، یا جوانه گندم یا عدس به نشانه تولدی دوباره، فراوانی، برکت، شادابى،

 

 سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است

 

 

2. سمنو، كه مخلوطی از گندم آرد شده و شیرین شده است و به نوعی نشان دهنده

 

مهارت آشپزی ایرانیان است و نمادی از زایش و باروری گیاهان است

 

 

3. سیب، به نشانه سلامتی و زیبائی و نمادی از بارورى و زایش است

 

 

4. سنجد، نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زایندگى. عده اى

 

عقیده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

 

 

5. سیر، به نشانه دارو و سلامتی و نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى است

 

 

6. سماق، كه به زنگ خورشید درهنگام طلوع است با طلوع خورشید بدی ازمیان

 

می رود

 

 

7. سركه، نشان دهنده صبر است (زیرا مدتها طول می كشد كه سركه بوجود آید)

 

 

البته غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته

 

است: در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. آینه

 

نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. آب و ماهى نشانه بركت در

 

زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود و سكه كه نمادى

 

از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت بركت و درآمد زیاد انتخاب شده

 

است. شاخه هاى سرو، سنبل، دانه هاى انار، گل بیدمشك، شیر نارنج، نان و پنیر،

 

شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. كتاب مقدس هم

 

یكى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب

 

مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.

 

 

چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و كلیمیان تورات را بر بالاى سفره‌هایشان جاى

 

مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان در كنار اسپند و سنجد، آویشن هم دیده مى شود كه گویا

 

خاصیت ضدعفونى كننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریك بر

 

 

سر سفره گذاشته مى شود.

 

 

دید و بازدید های نوروزی، یا عید دیدنی :

 

 

از جمله آیـین های نوروزی، دید و بازدید، یا عید دیدنی است. رسم است که روز

 

نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و

 

منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند.

 

کتاب های تاریخی و ادبی، تـنها از عید دیدنی های رسمی دربارها و امیران و رئـیسان

 

 

خبر می دهند. رسمی که هنوز هم خبرگزاری ها و رسانه ها، به آن بسنده می کنند. دیدن

 

های نوروزی که ناگزیر بازدید ها را بدنبال دارد و همراه با دست بوسی و روبوسی

 

 

است و عیدی گرفتن کوچکتر ها از بزرگترهای فامیل هم از اهمیت زیادی برخوردار

 

 

است. در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است و گاه تا سیزده فروردین

 

 

ادامه دارد و می گویند حتی تا آخر فروردین بـین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور

 

و نزدیک، این دید و بازدیدها رواج دارد. رفت و آمد گروهی خانواده ها ، در کوی و

 

محله (به ویژه در شهرهای کوچک) هنوز از میان نرفته است. این دید و بازدیدها، تا

 

 پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را تعـطیل کنند،

 

ادامه دارد.

 

سیزده به در :

 

در سیزدهمین روز از سال جدید كه پایان تعطیلات نوروزی برای مدرسه ها و دانشگاه

 

ها نیز میباشد، خانواده ها خانه خود را ترك می كنند و به گردشگاهها می روند و ضمن

 

صرف غذا در دامن طبیعت به بازی و جشن و پایكوبی می پردازند. این روز برای

 

 شادی و پایان دادن تعطیلات به صورت شاد و مثبتی می باشد. مفهوم 13 به این خاطر

 

است كه مردم قادر باشند در طول سال با تمام نیروهای اهریمنی مبارزه كنند ، زیرا عده

 

ای معتقدند عدد 13 عدد نحسی می باشد. نحوه برگزاری این روز به صورت یك پیك

 

نیك می باشد، بعد از این روز زندگی به حالت عادی برمی گردد ، مدرسه ها باز

می شوند و مغازه ها و مشاغل دیگر ساعت عادی كار خود را آغاز می كنند. بنابراین

 

این روز آخرین روز با هم بودن فامیل و استفاده از طبیعت زیبای بهار است. سیزده به

 

 در روزی برای طلب باران نیز می باشد، در ایران قدیم هر روز نام مختص خودش را

 

 داشت و به خدائی خاص متعلق بود که روز 13 فروردین به خدای باران اختصاص

 

داشت. ظاهر این خدا به صورت اسب بود، در این روز مسابقه بین اسبها برگزار میشد

 

و اسب برنده به عنوان خدای باران انتخاب می شد. در این روز پسرها و دخترهای

 

جوان سبزه ها را گره می زنند (برای برآورده شدن آرزوها یا یافتن همسری مناسب)

 

اعتقاد بر این است كه وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشكلات حل می شود و آنها به

 

آرزوی خود می رسند.

 

مرسوم است كه هنگام گره زدن سبزه دخترها چنین زمزمه می كنند سیزده به در سال

 

دگر، بچه بغل، خونه شوهر. در پایان روز سبزه را به دور می اندازند زیرا معتقدند كه

 

این سبزه تمامی دردها و بیماریها را در خود جمع نموده است و طبق اعتقاداتی که رایج

 

بوده دست زدن به سبزه دیگران موجب انتقال این مشكلات به فرد دیگر می شده است.

 

 

بهر حال نــــوروز ، این عید باستانی ما ایرانیها با تمام زیباییهایش و آیین کهن

 

 ارزشمندش پیام آور صلح و صفا و شادی و آرامش است. ایرانیان از قدیم در هر

 

موقعیتی که بودند در این وقت سال شادی و شادمانی را به دل ها راه میدادند زیرا که

 

پیام نوروز شاد بودن و شاد زیستن است. چیزی که جشن نوروز را از دیگر جشن ها

 

جدا می سازد این است که نوروز با زندگی نو و تازه شدن پیوند دارد، با پایان یافتن

 

زمستان و رفتن سرما و جایگزین شدن بهار طبیعت، انسان نیز افکار، اندیشه و دل خود

 

را از کینه پاک می کند و بطور کلی محور اصلی جشن نوروز بر شادمانی و سرور و

 

 پایکوبی بنا شده و به روح انسان تازگی و جنبشی نو میدهد ...

 

 

 

سلام بر دوستان یک دل و یک رنگ پیشاپیش این فرخنده روز به همه به خصوص نامزد مهربان تر از بهارم"مهرداد" تبریک میگم

یک شـاخـه رز سـفید تقدیم تو باد

 

 

رقصیدن شاخ بید تقــدیم تـو بــاد

 

 

تـنـها دل ساده ای اسـت دارایی ما

 

 

آن هم شب عیـد تقــدیم تـو بــاد



 

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

تاریخچه و فلسفه شب یلدا

 

 

 

هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای

 

 رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در

 

 باورهای كهن ایرانی...

 

 

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز

 

 فصل زمستان مراسمی‌ را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ه

 

ا و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور،

 

 از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه

 

 همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی

 و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب

 

 زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر

 چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع

 

 نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای

 

كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است.

 

جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی

 

كیهانی دارد.

 

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق

 

 

جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان

 

تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید

 

دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی

 

روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان

 

تا آغاز زمستان، در هر شبانه‌روز خورشید اندكی پایین‌تر از محل

 

پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به

 

پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه

 

اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید

 

معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد.

 

آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در

 

اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره

 

خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی ‌و فرخنده می‌داشتند.

 

 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از

 

آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد

 

شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و

 

بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و

 

همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و

 

هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

 

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی ‌دینی دادند. در آیین میترا (و

 

بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره

 

روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار

 

می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه

 

گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به

 

وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی،

 

زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند

 

و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در

 

همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم

 

كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال

 

آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح،

 

به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان

 

بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا

 

خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی»

 

به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

 

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ

 

ملی ایران بوده‌اند، سخت گرامی ‌و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام

 

«خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز

 

سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه

 

نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب

 

تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه

 

سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه»

 

به معنای «سال نو» در پیوند است.

 

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی

 

زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا

 

این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در شبه تقویم

 

نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كنند و دارای سابقه

 

تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود

 

كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه

 

با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد

 

می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

 

 

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره

 

می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن

 

خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از

 

مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم

 

باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. كه در سال 1380 منتشر شد

 

(نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد كه این بنا

 

بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید

 

به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال

 

نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است

 

كه تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این

 

ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در

 

نزدیكی روستای رباط سفید، نیز دارا است كه البته فعلاً دیواری نوساخته

 

و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.

 

هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر،با

 

حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان، در

 

شهر نیاسر كاشان برگزار می‌‌شود.

 

 

حافظ در شب یلدا

 

معمولاً در شب یلدا رسم بر این است كه صاحب‌خانه، دیوان حافظ را

 

به بزرگتر فامیل كه سواد دارد، می‌دهد. سپس هر یك از میهمانان نیت

 

كرده و بزرگِ مجلس، این جمله را می‌گوید و تفعلی به گنجینه حافظ

 

 

می‌زند: «ای حافظِ شیرازی/ تو محرم هر رازی/ بر ما نظر اندازی/ قسم

 

به قرآن مجیدی كه در سینه داری...» یا هر چیزی شبیه به این. این

 

 

رسم یكی از رسوم پرطرفدار شب یلداست كه امروزه با فن‌آوری روز نیز

 

به‌روز شده. به طوری كه در بعضی خانواده‌ها به جای كتاب حافظ، از

 

فال‌نامه، نرم‌افزار تفأل مجازی در رایانه، پایگاه‌های اینترنتی ویژه فال،

 

نرم‌افزارهای ویژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک و... برای ا

 

نجام این رسم استفاده می‌كنند كه سرگرمی ‌خوبی برای خانواده‌ها در این

 

شب بلند سال است.


 

پبشینهٔ جشن

 

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی ا

 

ست و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار

 

می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا

 

مهر است.

 

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش

 

از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

 

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که

 

شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم

 

شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی

 

و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر

 

روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از

 

غلبهٔ تاریکی.

 

 

یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است (زیرا

 

برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این

 

شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند و به همین دلیل این

 

شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و

 

پایکوبی می‌کردند. آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و « میزد» نثار

 

می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و

 

نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم

 

جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ا

 

دوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها

 

و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک

 

مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را « میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن

 

می‌نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا،

 

 

قارون (ثروتمند افسانه ای)، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه‌ها

 

می‌آید و به مردم هیزم می‌دهد، و این هیزم‌ها در صبح روز بعد از

 

شب یلدا، به شمش زر تبدیل می‌شود، بنابراین، باورمندان به این باور،

 

شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و

 

هدیه هیزمین خود بیدار می‌ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی

 

بر پا می‌کردند.


جشن یلدا در ایران امروز

 

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای

 

خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. آیین شب یلدا یا شب

 

چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های

 

گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی،

 

فراوانی و شادکامی ‌هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال

 

گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو

 

از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

 


یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می‌شود

 

یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر

 

سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.

 

«ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان

 

کار ماه شب است و مهر روزها بر می‌آید. ماه بر آن است که

 

سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب

 

می‌ماند و روز فرا می‌رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه

 

تدبیری می‌اندیشد و ستاره ای را اجیر می‌کند، ستاره ای که اگر به

 

آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره،

 

ماه را بیدار می‌کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می‌دهد. ماه به

 

استقبال مهر می‌رود و راز دل می‌گوید و دلبری می‌کند و مهر را از

 

رفتن باز می‌دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را

 

فراموش می‌کنند و عاشقی پیشه می‌کنند و مهر دیر بر می‌آید و این

 

شب، «یلدا» نام می‌گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک

 

شب به دیدار یکدیگر می‌رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه

 

وطولانی است که همانا شب یلداست. »

 

یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر

 

سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.

 

 

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز

 

 

می‌گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که

 

آیین‌های بسیاری در آن برگزار می‌شد. از آن جا که خرم روز،

 

نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با

 

خورشید معنایی ژرف می‌یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده

 

می‌شود خورشید از نو زاده می‌شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز

 

می‌کند و خرمی‌ جهان را فرا می‌گیرد.

 

لازم به ذکر است یلدا در سرزمین‌های فلات ایران روسیه و دیگر

 

کشورها با پیشینه ی تاریخی برگزار می‌شود.

 

 

 

یلدا مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1390ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  | 

نامه اسرار آمیز

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

 

 


دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

 


روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

 


پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

 


در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

 

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

 


شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

 


طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

 


بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

 


خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

 


اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

 

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

 


در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

 


هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

 


متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

 


از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

 

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

 


باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

 


که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

 


مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

 


لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

 


دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

 


دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

 


 
دوست خوبم


اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط شاه ماهی امروز  |